مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
120
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
حكايت خليفه صياد و از جمله حكايتها اينست كه : در عهد خلافت هرون الرشيد 2 در بغداد ، صيادى بود خليفه نام كه بسى بىچيز و پريشانروزگار بود . اتفاقا روزى از روزها دام برداشته به عادت معهود از بهر صيد بكنار دريا رفت . آستين و دامن بر زده ، دام بگشود . يك بار و دو بار دام در دريا انداخت . چيزى در دام نيامد . تا ده بار دام فشرده ، به دريا انداخت . چيزى در دام نيفتاد . بدينسبب تنگدل گشته ، در كار خود حيران بود و استغفار ميكرد و مىگفت : ما شاء اللّه كان و ما لم يشاء لم . 3 يعنى : روزىدهنده ، خداى تعالى است . بيكى روزى بىشمار دهد و عيش ديگرى را تلخ گرداند و كسى را بر او اعتراض نيست . القصه ، مرد صياد از كار خود بفكرت فرورفت و اندوهى بزرگ بر وى روى داد و اين بيت همىخواند : نعمت منعم چراست دريا دريا * محنت مفلس چراست كشتى كشتى پس از آن ساعتى نشسته ، سر بر زمين افكند و اين دو بيت برخواند :